ساعت 10:51 صبح هست...
محمد ساعت 9:18 دقیقه پرواز کرد و تا همین حالا که دارم مینویسم مرتب به ساعت نگاه میکردم تا زمان رسیدنش دیر نشه... بلاخره رسید... آخ جووووووونمی جون... خیلی خوشحالم... از ساعت 10:30 تا حالا یه سره دارم بهش زنگ میزنم اما گوشیش آنتن نمیداد... دلم به شور افتاده بود ولی بلاخره ساعت 10:51 دقیقه خودش زنگ زد... قربون صداش برم کمی خسته بود...
کم مونده تا: ....................

:: بازدید از این مطلب : 580
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0